در این نشست تحلیلی، جناب آقای حامد یزدانی، پژوهشگر تاریخ و فلسفه فیزیک در میز مطالعات علوم طبیعی فرهنگستان علوم اسلامی قم با ارائه دیدگاهی به بررسی ریشههای تحولات بزرگ در علم فیزیک پرداخت و استدلال کرد که عامل بنیادین این دگرگونیها، نه صرفاً نبوغ فردی یا شرایط اجتماعی، بلکه تغییر در نگرش الهیاتی به نسبت سهگانه «خدا، انسان و طبیعت» بوده است.
در ابتدا گزارشی از رویکردهای مختلف به ظهور نظریات فیزیک ارائه شد و تاکید شد که در تحولات فیزیک هم باید به اتفاقات درونی ساختار فیزیک توجه کرد و همه به زمینه های تاریخی و هم به گذشته ای که روابط فیزیک را شکل داده اند.
سپس وی دو نقطه عطف تاریخی را مورد بررسی قرار داد: پیدایش فیزیک ارسطویی در یونان باستان و انقلاب علمی در اروپای پس از قرون وسطی. به گفته یزدانی، شکلگیری نظام منسجم ارسطویی حاصل یک فرایند طولانی خروج از جهانبینی اسطورهای بود. او معتقد است که نهضت انبیای ابراهیمی در به چالش کشیدن الوهیت اجرام سماوی در بابل و قدرت سحر در مصر، فضایی را برای ظهور خردگرایی و پرسشهای بنیادین در جهان فراهم آورد. از این رو شاهد طرح نظام های اندیشه ای از چین تا یونان هستیم. این مسیر فکری در یونان با سیر از اسطوره به خدا انسانها و سپس قهرمانها آغاز شدو در ادامه با بحرانهای متعددی همچون تقابل دیدگاههای هراکلیتوس و پارمنیدس و ظهور سوفسطاییان روبرو شد، سرانجام با نظام فلسفی افلاطون و تدوین نهایی آن توسط ارسطو به ثمر نشست. در این گذار، خدایان از جایگاه عوامل مستقیم رویدادها کنار رفتند و طبیعت به مثابه یک نظام قانونمند و قابل شناخت، محور اندیشه قرار گرفت.
ایشان در بخش سوم تحلیل خود، ریشههای انقلاب علمی را عمیقتر از رنسانس و در تحولات الهیاتی حدود سال ۱۰۰۰ میلادی جستجو کرد. او بیان داشت: «انسان اروپایی با عبور از تفکر رواقی-آگوستینی که بر گناه اولیه و پذیرش انفعالی سرنوشت تأکید داشت، به یک کنشگر فعال تبدیل شد.» این تحول، خود را هم در عرصه اجتماعی (جنگهای صلیبی) و هم در عرصه طبیعی (ساخت ابزارها و آسیابها) نشان داد. این تغییر موضع عملی، با یک دگرگونی عمیق در الهیات مسیحی همراه بود که با بازگشت به اندیشههای ارسطویی توسط توماس آکویناس به اوج خود رسید. در این نگاه جدید، انسان دیگر موجودی منحصراً گناهکار و منفعل نبود، بلکه میتوانست با عقل و اراده خود در مسیر کمال و «شبیه شدن به پسر خدا» گام بردارد. این بازتعریف در نسبت انسان با خدا و تواناییهایش، زمینه را برای مشاهده، تجربه و تلاش برای فهم و تسخیر طبیعت فراهم کرد. این فرایند بود که در نهایت منجر به ریاضی سازی و تحلیل از طبیعت و مکانیک نیوتنی شد.
مهمترین بخش این ارائه به طرح این پرسش در جهان معاصر، بهویژه برای ایران، اختصاص داشت. او تأکید کرد که مواجهه ایران با علم مدرن غرب، به دلیل عدم تناسب بنیادین در نسبت «خدا، انسان و طبیعت» در دو جهانبینی، اغلب به نوعی انفعال و اقتباس بدون ریشه منجر شده است. به گفته وی، «تا زمانی که ما به بازتعریفی آگاهانه و فعالانه از نسبت خود با خدا، جهان هستی و جایگاه انسان نپردازیم، دانش وارداتی به یک سنت علمی پویا و خلاق تبدیل نخواهد شد.»
وی در پایان نتیجه گرفت که راه خروج از این وضعیت، نه بازگشت به گذشته و نه تقلید صرف، بلکه یک بازاندیشی انتقادی برای صورتبندی الگویی است که هم با مبانی ارزشی و فرهنگی ما سازگار باشد و هم پاسخگوی چالشهای جهان امروز باشد. این کنشگری فکری، به باور او، شرط لازم برای ایفای نقشی مؤثر در عرصه علم جهانی خواهد بود.
این نشست به همت مرکز تحقیقات بنیادین فرهنگستان علوم اسلامی قم در روز دوشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۴ برگزار گردید.


