خانه » اصول و مبانى توسعه در اندیشه امام خمینى(ره)

اصول و مبانى توسعه در اندیشه امام خمینى(ره)

پیروزمند جمالی

ارایه شده به همایش توسعه از دیدگاه حضرت امام خمینى(ره) دانشکده علوم انسانى دانشگاه شیراز

معارف عرضه شده توسط حضرت امام مى‏تواند به عنوان پیش‏فرض و اصول موضوعه علوم، مخصوصاً علوم انسانى، اجتماعى واقع شده و سپس از طریق تلاشى عقلى، تجربى، راه کارها و روشهاى شناسائى موضوع را بر پایه پیش‏فرضهاى مورد قبول تخمین زد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی قم، وقوع انقلاب اسلامى در این زمان نه تنها حیات دوباره اسلام را بدنبال داشت بلکه در جامعه این دنیاى بى‏دین، نمونه‏اى از حکومت‏ الهى – مردمى را به عرصه نمایش گذاشت تا تمامى مردمان جهان آگاه شوند که مى‏توان به گونه دیگرى حکومت‏دارى کرد، حکومتى که‏ مبتنى بر خواست و ایمان مذهبى مردم بنا نهاده شود و متولیان آنان، دین دارانى گردند که جز اجزاى دین خدا هدفى دیگر نداشته باشند.

دو عنصر اساسى در پیروزى این انقلاب، حضور رهبرى و فقیه آگاه به زمان و مکان و وجود مردمى فهیم و آشناى به دردهاى زمانه بود.

امام راحل مردى از تبار نور بود که با پشتوانه هزار ساله مکتب تشیع و زحمات تمامى علمأ و فقهأ در طول محرومیت شیعه توانست در این‏ دنیاى پیچیده امروزى پرچم عزت اسلام را برپا دارد.

در این عصر سرنوشت‏ساز بخصوص پس از پایان جنگ سرد بین دنیاى شرق و غرب که نظام دوقطبى برچیده شد و یک قطب از صفحه کنار رفت، تنها مانع بر سر راه پکپارچه کردن نظام عالم، اعتقاد و فرهنگى است که در بین مسلمین و بلکه همه متألهین راسخ شده، به‏ این که مى‏گویند:

«باید مذهب را از انزوا بیرون آورده و در متن جامعه وارد کرد، بگونه‏اى که عهده‏دار امور جامعه باشد و الگوهاى‏ زندگى بشر بر اساس دین تنظیم شود».

امام راحل، بر اساس چنین دیدگاهى، انقلابى را پایه‏گذارى کرد که در اوج ناباورى قطبهاى جهانى و تئوریسینهاى توسعه، همچنان به‏ حرکت تکاملى خود ادامه مى‏دهد.

حال برماست که با شناخت کامل دیدگاههاى امام راحل و جریان آن دیدگاهها در ساحتارهاى اداره نظام، «حرکت تکاملى انقلاب» را بیمه کرده و حافظ تمامى تلاشهاى آن امام راحل و خون شهدأ گرانقدر انقلاب بوده باشیم.

قبل از پرداختن به اصل موضوع این مقاله (بررسى اصول و مبانى توسعه در اندیشه امام خمینى) ذکر یک نکته لازم است:

ممکن است با نگرشى ابتدائى به بیانات و نوشته‏هاى حضرت امام(ره) این نتیجه بدست آید که در بررسى مسائل اجتماعى، هرچه‏ موضوعات مورد مطالعه، جنبه روشهاى اجرائى پیدا مى‏کنند ظاهراً به صورت مستقیم قابل استنباط از کلام حضرت امام(ره) نیستند اما با دقت بیشتر در مبانى تئورى‏سازى و روشهاى دستیابى به آن به این نتیجه مى‏رسیم که عمدتاً از نظرات حضرت امام(ره) در جایگاه‏ پیش‏فرضها و اصول موضوعه ‏هاى حاکم بر تئورى‏ها مى‏توان سود جست که نقش یقین کننده‏اى را در پیدایش یک تئورى ایفأ مى‏نمایند.

زیرا تئورى‏ها و قوانین شناسائى هر موضوع بر پیش‏فرضهایى استوار است که به عنوان حدود تعریف نشده در آن علم از علم شامل بر آن‏ موضوع اخذ شده و بر مبناى تفکرات و اعتقادات خاصى مورد پذیرش قرار گرفته است. طبیعتاً پذیرش آن مفروضات به عنوان اصولى‏ مسلم و پى‏ریزى علمى خاص مبتنى بر آن، ممکن است از راهها و مناشأ ادراکى مختلف بشرى چون «باورها و اعتقادات قلبى» یا «یافته‏هاى ذهنى و نظرى» یا «یافته‏هاى حسى» و یا ترکیبى از آنها صورت گرفته باشد. آنچه در این قسمت مد نظر قرار گرفته، اینست که‏ معارف عرضه شده توسط حضرت امام مى‏تواند به عنوان پیش‏فرض و اصول موضوعه علوم، مخصوصاً علوم انسانى، اجتماعى واقع شده و سپس از طریق تلاشى عقلى، تجربى، راه کارها و روشهاى شناسائى موضوع را بر پایه پیش‏فرضهاى مورد قبول تخمین زد.

مقاله حاضر بر اساس چنین تفکرى از نحوه ارتباط بین راهها و روشهاى شناسائى موضوعات و نظرات حضرت امام(ره) شکل گرفته‏ است که خود مى‏تواند به عنوان مصداقى از میزان کارآئى روش مطرح شده مورد بررسى و دقت قرار گیرد.

۱ ـ‌ جاودانگى و جامعیت دین اسلام‏

یکى از مهمترین اصول و مبانى توسعه در اندیشه امام راحل، جاودانگى و جامعیت دین اسلام مى‏باشد و با توجه این اصل مهم به‏ خوبى مشخص مى‏گردد که توسعه جامعه الهى ذاتاً با توسعه جوامع غیر الهى متفاوت خواهد بود. براى توضیح بیشتر مطلب، در دو بخش‏ زیر بیان مى‏گردد:

۱/۱ ـ‌ جاودانگى دین اسلام‏

به اعتقاد تمامى مسلمانان، شریعت اسلام، شریعتى جاودانه مى‏باشد و ختم شرایع به شریعت اسلام است و این بدان معناست که براى‏ هدایت بشر در طول تاریخ، این دینِ جاودانه مکفى مى‏باشد و مى‏تواند انسانها و جوامع را در ادوار مختلف تاریخ به قلل رفیع کمال و توسعه‏ برساند.

قبل از پرداختن به دیدگاه امام راحل(ره) در این زمینه و تأثیر این اصل در توسعه جوامع الهى به بعض آیات و روایات در این زمینه اشاره‏ مى‏شود:

اِنّا نحن نزّلناالذّکر و اِنّا له لحافظون

«ما قرآن را فرو فرستادیم و ما آن را نگه داشتیم».

قال على(ع):

«اِنّ هذا الاسلام. لاانهدام لاساسه و لا زوال لدعائمه و لا نقلاع لشجرته و لا انقطاع لِمُدّتِِْ و لا عفأَ شرائفه و لا جذّا فروعه»

«این اسلام، نه پایه‏هایش ویران شدنى است و نه ستونهایش برافکندنى است و نه درخت آن از ریشه برآید و نه‏ زمانش بسر آید و احکامش کهنه و شاخه‏ هایش کنده نمى ‏شود»

به جز آیات و روایات، برهان عقلى مانند «استوار بودن اسلام بر فطرت و «خاتمیت اسلام» گویاى زمان شمولى و جاودانگى این‏ شریعت است.

امام راحل(ره) همواره بر چنین دیدگاهى تکیه داشتند و بر این اعتقاد بودند که باید احکام نظام‏مند اسلام پایه و اساس تمامى‏ برنامه‏هاى توسطه کشور قرار گیرند.

«احکام اسلام، محدود به زمان و مکان نیست و تا ابد باقى و لازم الاجرا است تنها براى زمان رسول اکرم(ص) نیامده تا پس از آن متروک شود».

حال بر اساس این باور امام از جاودانگى اسلام، این پرسش اساسى فراروى تمامى تئوریسینهاى برنامه توسعه کشور قرار مى‏گیرد که آیا هرگونه ساختارهاى اجتماعى و مدیریتى مى‏تواند منجر به جریان اهداف الهى و استقرار عدالت اجتماعى شدند؟ آیا براستى برنامه‏هاى‏ توسعه هیچ خدمتى در دیندارى و دین ورزى و یا نقشى در فرونهادن خواسته‏هاى دین ندارد؟ آیا دین اسلام آمده بود که تنها سرپرستى‏ حکومتهاى ساده گذشته را بر عهده داشته باشد؟

۲/۱ ـ‌ جامعیت دین اسلام‏

بر اساس دیدگاه امام راحل – که همانا برگرفته از شریعت ناب محمدى مى‏باشد – پیامبر اسلام (ص) خاتم‏الانبیأ و دین او خاتم الادیان‏ مى‏باشد و ختم نبوت هم بدین معناست که نه تنها دین پاسخگوى به تمام نیازمندیهاى بشر در جمیع شؤون زندگى مى‏باشد، بلکه دین توان‏ اداره و سرپرستى نیازمندیها و توسعه آن را بر محور تعبد به خداى متعال و قرب به حضرت حق را دارا مى‏باشد.

باور به جامع بودن دینِ اسلام یکى از مبانى مهم توسعه مى‏باشد چراکه در صورت داشتن چنین باورى باید تمامى ابعاد توسعه کشور برگرفته شده از متن دینى باشد و آنچنانکه حجیت احکام فردى به دین تمام شده مى‏باشند، تمام ابعاد برنامه‏هاى توسعه اعم از سیاسی، فرهنگى و اقتصادى هم باید مبتنى بر احکام اجتماعى دین تدوین و اجرأ گردند. به جز دلیلهاى عقلى و نگاه بیرونى، آیات و روایات بر جامع بودن شریعت اسلام دلالت دارند:

«وَنَزّلنا علیک‏الکتاب بتیاناً لِکُلّ شأ»

«والیوم اکملتُ لکم دینکم»

«کت مزّطنا فى‏الکتاب من‏شأ»

روایات در این باره بسیار است، به یک نمونه بسنده مى‏کنیم:

«اِنّ الله تبارک و تعالى أنزل فى‏القرآن تبیان کل شأ حتى والله ماترک الله شیئاً یحتاجُ الیه‏العباده حتى لایستطیع عبدٌ یقول: لوکان هذا انزل فى‏القرآن، الّا و قد انزل الیه فیه»

خداوند بیان هرچیز را در قرآن فرو فرستاده، تا آنجا که به خدا سوگند چیزى از نیازهاى مردمان را فرو گذار نکرده، تا کسى نتواند بگوید: کاش این در قرآن آمده بود، مگر آن که همان را خدا در قرآن بیان فرموده است.

امام راحل(ره) هم مبتنى بر این اتفاق نظر تمامى مسلمین، همواره بر این اصل مهم تکیه داشتند:

«قرآن مجید و سنّت شامل همه دستورات و احکامى است که بشر براى سعادت و کمال خود احتیاج دارد».

بنابراین بر خلاف باور بسیارى از کج اندیشان و بیگانگان به گوهر دین که دین اسلام را تنها دینى حداقلى مى‏دانند که تنها آبادگر آخرت‏ او مى‏باشد، به باور امام، جامع بودن اسلام، به معناى توجه دین به همه زوایاى وجودى و همه نیازهاى مادى و معنوى بشر است، یعنى هر چه را که انسان براى دستیابى به سعادت دنیوى و اخروى نیاز دارد:

«اسلام براى این انسانى که همه چیز است، یعنى از طبیعت تا ماورأ طبیعت تا عالم الوهیت مراتب دارد، اسلام طرح دارد، برنامه دارد.»

در آخر این قسمت از کلام، ذکر این نکته ضرورى مى‏باشد، آنانى که در این زمان اعتقاد دارند که دین اسلام مى‏تواند دین حداقلى باشد و تنها بخشى از نیازمندیهاى بشر (نیازمندیهاى معنوى) را سرپرستى کند، چنین اشخاصى اولاً: نه معرفت کامل از دین و دیندارى دارند و ثانیاً: شناختى صحیح هم نسبت به اداره جوامع در این عصر حاضر ندارند.

اگر چه در گذشته، انسانها مى‏توانستند به اندازه خودشان باشند و از وخور و غناى طبیعت بهره‏مند شوند و براى جلوگیرى از تجاوز کارها و قلدرها، به دنبال نیرومند و پهلوانى جمع مى‏شدند و او را انتخاب مى‏نمودند تا پاسدار منافع و امنیت مردم باشد ولى رفته رفته که‏ نسلها گسترده‏تر شدند و طبیعت محدودتر، ناچار حکومتها نمى‏توانستند تنها بهمان امنیت و پاسدارى بپردازند و بلکه مجبور بودند که در مسائل رفاهى جامعه در خوراک و پوشاک و مسکن و بهداشت، در تولید، توزیع و نظارت بر مصرف هم نقشى داشته باشند و از توده محروم‏ هم پرستارى کنند و تنها به پاسدارى منافع اکتفا نکنند. این حکومتهاى رفاهى در شکلهاى مختلف تا حال جریان داشتند ولى مسئله در همینجا ختم نمى‏گردد چراکه در این عصر جدید با محدودیت منابع، گسترده‏تر شدن نسلها، بلوغ فکرى انسانها، پیچیده‏تر شدن نیازها و نظام‏مند شدن آن، حکومتها حتى براى ایجاد امنیت و پرستارى توده‏ها نیازمند سرپرستى تمایلات و انگیزه‏هاى انسانها براى ایجاد همدلی، همفکرى و همکارى اجتماعى مى‏باشند.

حکومتهاى امروزى در سایه همکارى اجتماعى، براى ایجاد «تکامل کارآمدى اجتماعى» و ایجاد بنیان «نظام تکنولوژى» نیازمند به‏ «نظامهاى فکرى» مى‏باشند که بر اساس آن نظامهاى فکرى، بتوانند «مقدورات انسانى، ابزارى و طبیعى» را متناسب با شرایط «جهانی، بین‏المللى و ملى» تنظیم کنند. البته این همفکرى اجتماعى – که حاصل آن نظامهاى فکرى مى‏باشد – تنها در سایه «همدلى اجتماعى» صورت‏ مى‏گیرد و همدلى اجتماعى خود زاییده نظامهاى «ارزشى، دستورى و حقوقى» حاکم بر جامعه مى‏باشد. لذا در جهان امروزى حکومتى‏ موفق است که در درجه اول بتواند مدیریت نظامهاى انگیزشى جامعه را بر عهده بگیرد و در سایه آن به همفکرى و همکارى اجتماعى ‏دست پیدا کند.

به سخن ساده در جهان امروز تنها حکومتى مى‏تواند به حیات خود ادامه دهد که بتواند سرپرستى تمایلات و اخلاق جامعه را بر عهده‏ بگیرد تا در سایه آن بتواند همفکرى و همکارى اجتماعى را براى توسعه سیاسى، فرهنگى و اقتصادى شکل دهد.

بنابراین حکومتها در قالب سیاستگذاریها و ساختارهاى اجتماعى بدنبال ایجاد نظامى واحد متشکل از تمایلات، نیازها، تفکرات و کارسازهاى هماهنگ فردى و اجتماعى مى‏باشند و بستر سازى حتى اختیارات فردى افراد را جهت‏دار مى‏کنند در جهان امروزى با هر گونه‏ اخلاق و تمایلاتى نمى‏توان در هر کشورى و در پناه هر حکومتى زندگى کرد.

نظام سرمایه ‏دارى فرهنگ مناسب با خود را مى‏طلبد و تنها کسانى مى‏توانند در این حکومتها به زندگى خود ادامه دهند که پذیراى نظام‏ اخلاق، نظام معیشتى و… متناسب با نظام سرمایه‏دارى باشند و بر عکس در نظام کمونیستى اخلاق، علوم اجتماعى و تکنولوژى متناسب با آن جامعه شکل مى‏گیرد و تضرفات حکومتها تا آنجا پیش مى‏رود که یک فرد شرقى با یک فرد غربى در تمامى اخلاق و رفتار فردى و اجتماعى متفاوت می گردد.

با توجه به این نکته دیگر جاى هیچ تردیدى باقى نماند به اینکه یا دین باید در تمامى شؤون فردى و اجتماعى نظر دهد و تکامل و توسعه هماهنگ همه شؤون را بر عهده بگیرد و یا اینکه کاملاً از صحنه خارج شود و زمام امور را به دین دنیاپرستى بدهد، همچنانکه در دنیاى غرب هم کنون تا ریزترین نیازهاى فردى بشر نسخه‏هائى هماهنگ با نظام سرمایه‏دارى ارائه داده‏اند و حتى براى دین تحریف شده و مسیحیت هم جائى نگذاشته‏اند و آن را در کمال انزوا قرار داده‏اند.

۲ ـ ‌شاخصه توسعه در دیدگاه امام راحل‏

از دیگر اصول و مبانى توسعه بر اساس دیدگاه امام، شاخصه توسعه یافتگى مى‏باشد که بر اساس چنین شاخصه‏اى روند توسعه جامعه‏ الهى تفاوتى بنیادین در جمیع شؤون خود با روند توسعه در جوامع غیر الهى و الحادى پیدا خواهد کرد. در توضیح این اصل مهم در اندیشه‏ امام راحل(ره) ابتدا باید ترابط و پیچیدگى تمامى ابعاد توسعه اجتماعى را اثبات کرد و سپس محور اصلى توسعه اجتماعى را بر اساس‏ دیدگاه امام راحل(ره) بررسى کرد.

۱/۲ ـ مفهوم توسعه و ابعاد آن‏

از آنرو که توسعه جز به معناى گسترش هماهنگ شؤون مختلف مفروض در جهت مقصد خاصى نیست، چنانچه مقصد اصولى و کلان‏ که بر آیند اهداف ریز توسعه است مادى فرض شود توسعه نیز تفسیرى مادى خواهد یافت و در پرتو الهى شدنِ هدف محورى توسعه است‏ که مفهوم توسعه نیز صبغه الهى بخود خواهد گرفت و از اینرو دوگانگى مفهوم توسعه یافتگى و رکود نیز از دیدگاه مادى و الهى بخوبى‏ آشکار مى‏گردد.

قابل توجه است که جداسازى ابعاد مختلف توسعه بر پایه جداسازى ابعاد وجودى انسان و ارائه تعاریف و مقاصد جداگانه براى هر بعد و پذیرش تعریف مادى و مقاصد مادى نسبت به بعد محسوس «انسان و جامعه» از زوایاى متعدّدى قابل مناقشه است.

از جمله آنکه هویت واقعى فرد و جامعه در عین مرکب بودن داراى وحدت ترکیبى «حقیقى» بوده و ابعاد مختلف آن با یکدیگر پیوستگى واقعى داشته و از یکدیگر متأثرند. بر این پایه، تعریف هیچ بعدى جداى از سایر ابعاد، و تعیین هدف پرورشى براى آن و برنامه‏ریزى در جهت تحقق آن جداى از ملاحظه ابعاد دیگر و بدون در نظر گرفتن هماهنگى و نحوه تأثیر و تأثر ابعاد مختلف ممکن نیست.

بنابراین اعم از فرد و جامعه ملاحظه گردد و از اینرو که تفسیر مادى از انسان و ابعاد وجودى آن با تفسیر الهى متفاوت است.

شاخصه‏ هاى مفسر توسعه یافتگى و رکود در این دو بینش متفاوت می گردد.

نکته قابل توجه در اینجا اینکه این تصور که بینش الهى در نگرش به مادى انسان با بینشهاى الحادى حاکم بر نظام استکبارى کنونى عالم‏ یکى است و بنابراین مى‏توان توصیه‏هاى کارشناسانه را در این زمینه راهگشاى تأمین مقاصد الهى ناظم جمهورى اسلامى قرار داد، از اندیشه خام جدا انگارى و تألیف ابعاد مختلف انسان و غفلت از ترکیب حقیقى این ابعاد و تأثیر و تأثر نسبت به هم ناشى شده است.

۲/۲ ـ محور اصلى توسعه‏

بازیابى نقطه شروع و محور اصولى توسعه اجتماعى نقش اساسى را در ارائه یک برنامه جامعه توسعه ایفأ مى‏نماید. و این امر به نوبه‏ خود یکى از عواملى است که شیوه‏هاى ایجاد توسعه را از این دو نظر گاه متفاوت مى‏سازد.

۱/۲/۲ ـ «توسعه ابزار و امکانات» شاخصه توسعه در جوامع الحادى‏

در جوامع الحادى مادى به دلیل عدم درک و شناخت صحیح از جهان و انسان و تفسیر حسى از آنها هدف نهائى توسعه چیزى جز ایجاد شرایط براى ارضاى هرچه بیشتر شهوات مادى و فراهم آوردن امکان التزاذ و تمتّع هرچه بیشتر از ماده و به تعبیر دیگر رشد ماده‏پرستى‏ نیست.

لذا در این جوامع توسعه ابزار و امکانات بعنوان شاخصه توسعه معرفى می‏گردد. در نقد این دیدگاه بهترین دلیل، کلام امام راحل(ره) می‏باشد:

هر مکتبى را که شما بروید ملاحظه کنید به استثناى مکتب اسلام و مکتب توحیدى و مکتب انبیأ، یک مکتب‏ مادى است که انسان را حیوان تصور کرده است، لک موجودى که همان خوردن و خوابیدن است، منتهى بهتر خوردن و بهتر خوابیدن، این مکتبها مى‏خواهند انسان را یک حیوانى که اینطور ادراک کرده‏اند از انسان که این هم‏ مثل سایر حیوانات است که تمام چیزهایى و رشدهایى که دارد در همان ادراکات مادى دور مى‏زند، در امور مادى‏ دور مى‏زند، اسم آنرا گفته‏اند امور عینى، خیال کرده‏اند که امر عینى همان عالم طبیعت است و حال آنکه عوالم‏ دیگرى هست که اینها ادراکش کردند، منتهى‏الیه عالم وجود، عالم طبیعت است پست‏ترین عالمها، عالم طبیعت‏ است، نباید آقایان که در این غرب واقع شده‏اند و غرب هم غرق در طبیعت دنیاست و هیچ ملتفت به ماورأ طبیعت‏ نیست، آقایان از این مکتبها گول بخورند، و خیال کنند که انسان غیر از اینکه مى‏خورد و مى‏خوابد و اینها چیز دیگرى نیست.

۲/۲/۲ ـ «توسعه انسانى» شاخصه توسعه در جامعه الهى‏

بر اساس بینش الهى که کمال انسان را در قرب هرچه بیشتر نسبت به خداوند و بالاترین ابتهاج ممکن براى انسان را در بندگى خداوند مى‏داند، محور اصولى توسعه، ایجاد و توسعه بستر رشد عبودیت و بندگى در همه ابعاد به صورتى هماهنگ و براى رسیدن به قرب الهى و ایجاد شرح صدر للاسلام است.

با توجه به این بینش الهى، امام راحل(ره) همواره به این بعد اساسى از توسعه توجه داشتند و به تمامى برنامه‏ریزان و جریان توصیه و تنّبه مى‏دادند که هدف اساسى اسلام و جوامع الهى، تربیت انسان در تمام ابعاد می باشد:

«همه امورى که در نظر این حکومتها (غیر اسلام) مقصد است از نظر انبیأ، راه است. تمام دنیا در نظر انبیأ خودش‏ یک مقصود نیست، خودش یک محراب و مقصد نیست، یک راه است که از این راه باید برسند به مرتبه‏اى که آن‏ مرتبه عالى انسانى است که اگر یک موجودى یک انسانى این مرتبه الهى انسانى را به آن رسید این سعادت‏ است»

بنابر آنچه گذشت مسؤلین تهیه برنامه توسعه اجتماعى که وظیفه‏اى جز فراهم ساختن زمینه رشد و تکامل انسانها ندارند مى‏بایست‏ قبل از هرگونه تصمیم‏گیرى پیرامون توسعه، تصویر روشنى از «رشد و کمال انسان» داشته باشند. در صورتى که توصیف اسلام از این امور مد نظر و ملاک عمل قرار گیرد، لاجرم باید هدف اصلى نظام اسلامى و توسعه اجتماعى آن، فراهم کردن زمینه تقرب انسانها به خداوند متعال قرار گیرد و بنابر پذیرش چنین فرصتى مى‏بایست همه فعالیتهاى اجتماعى به گونه‏اى تنظیم شود که آثار آنها زمینه تحول روحی، فکرى و جسمى انسانها در حرکت به طرف خداوند متعال را فراهم نماید.

۳ ـ مبارزه با جبهه کفر استراتژى نظام اسلامى‏

«ما هدفمان پیاده کردن اهداف بین‏المللى اسلامى در جهان فقر و گرسنگى است، ما مى‏گوییم تا شرک و کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم، ما بر سر شهر و مملکت با کسى دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم‏«لااله الا الله» را بر قلل رفیع کرامت و بزرگوارى به اهتزاز درآوریم».

از دیگر اصول و مبانى توسعه در اندیشه امام راحل(ره) اساس گرفتن مبارزه و هدم کفر در برنامه‏ریزى‏هاى توسعه ناظم اسلامى‏ مى‏باشد که به جهت طولانى شدن مقاله تنها به کلیاتى در این باب اشاره مى‏گردد.

بر اساس اندیشه امام راحل، استراتژى حیات اسلام در نفى نظام کفر و استکبارى در همه ابعاد است و توسعه نظام کفر در همه ابعاد موجب تضییق نظام حقه الهى مى‏شود. لذا یک تنازع دائمى بین کفر و ایمان وجود دارد، و مطلوب کفر و ایمان حکومت بر دنیاست. کفر مى‏خواهد سرپرستى و ولایت مردم را در دنیاپرستى و تلذذ هرچه بیشتر از دنیا به عهده بگیرد و هر اعتقادى که در مقابل دنیاپرستى قد علم‏ کند، مى‏خواهد آن را بین ببرد، چون حیات اسلام را معارض با حیات خودش مى‏بیند، از طرفى اسلام هم دعوت به کلمه توحید مى‏کند کلمه‏ کفر را معارض حیات و توسعه خودش مى‏بیند، لذا همه درگیرى اجتناب‏ناپذیر است. حال اگر ایجاد حادثه بدست کفار باشد، مسلماً اسلام‏ توسعه پیدا نخواهد کرد ولى اگر محور حوادث به دست ولایت حقه الهى باشد موازنه قدرت به نفع اسلام تمام مى‏شود.

البته باید توجه داشت که ابزارهاى هجوم جبهه کفر در هر زمان متفاوت مى‏گردد که در این زمان مهمترین ابزار تهاجم دشمن، ارایه‏ الگوهاى توسعه متناسب با مبانى مادى به کشورهاى جهان سوم و خصوصاً اسلامى مى ‏باشد که القأ چنین الگوهایى باعث گسترش بستر دنیاپرستى بوده و راه را براى اعمال مدیریت استکبار جهانى باز مى‏ نماید.

امام راحل با توجه به این مطلب همواره با توصیه به «اسلامى شدن دانشگاهها» و «بالندگى حوزه ‏هاى عملیه»، راه مبارزه با این ترفند دشمن را بیرون آمدن از لاک نگرش انحصارى علم به غرب و شرق – که زیربناى الگوهاى توسعه مى‏باشند – مى‏دانستند.

«مهمترین عامل در کسب خودکفایى و بازسازى توسعه مراکز علمى و تحقیقاتى و تمرکز و هدایت امکانات و تشویق کامل و همه جانبه مخترعین و مکتشفین و نیروهاى متعهد و متخصصى است که شهامت مبارزه با جهل را دارند و از لاک نگرش انحصارى علم به غرب و شرق بدر آمده و نشان داده‏اند که مى‏توانند کشور را روى پاى خود نگه دارند».

نتیجه سخن اینکه در صورتى مى‏توان «اداره نظام را، اداره‏اى اسلامى دانست که تمامى الگوها، مدلهاى توسعه، و ساختارهاى‏ اجتماعى بر اساس مبانى دینى شکل گرفته باشند و تحقق این امر خطیر بر عهده نهادهاى فرهنگ‏ساز جامعه مى‏باشد، به دیگر سخن تنها در صورتى مى‏توان امید به تحقق نظام کامل اسلامى داشت که حوزه‏هاى علمیه به استنباط احکام اجتماعى اسلام و دانشگاه به تولید معادلات‏ کاربردى اسلامى همّت گمارند.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چاپ مطلب

مطالب مرتبط