محمدرضا خاکی قراملکی*
- بیشک در همه جوامع و تمدنهای بشری، نقش رهبران اجتماعی در رشد و تکامل جامعه و رساندن آن به یک افق و چشمانداز تمدنی، امری است که نمیتوان کتمان کرد. در جامعه ایران نیز نقش رهبران انقلاب اسلامی، یعنی بنیانگذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی (ره) و نقش حضرت آیه الله خامنهای رهبر شهید انقلاب را بهوضوح میتوان دید. اما در این میان رهبر شهید انقلاب با توجه به مدت زعامت و امامت پربرکت خود، تلاشهای بیوقفه و ماندگاری را در جهت هدایت کلان جامعه در جهت برپایی تمدن نوین اسلامی برداشت. البته دغدغه اقامه تمدن نوین اسلامی و گفتمان سازی پیرامون چنین حرکت تمدنی در سیره فکری و عملی ایشان صرفاً در حد تشویق و تذکر و توصیه خلاصه نشد، بلکه تا مرز سیاستگذاری کلان در توسعه علمی پیش رفت.
- رهبر شهید؛ در این مسیر با همه سطوح و لایههای نخبگانی جامعه، یعنی حوزه و دانشگاه گفتوگوهای جدی و مستمر و صریحی داشت و از این طریق، فرآیند وبرآیند حرکت و رشد علمی جامعه را به نحو کلان دیدهبانی میکرد، لذا تلاش میکرد جامعه علمی حوزه و دانشگاه را به یک حرکت و تحول علمی وادارد. در حقیقت در افق تمدنی وی «اقتدار تمدنی» یک جامعه بدون «اقتدار علمی» میسر نمیشود، چراکه «علم» ابزار توسعه «قدرت اجتماعی» است.
- در واقع مواجهه رهبری در سطح کلان با مسائل مستحدث و مورد نیاز جامعه که در بستر درگیری با تمدن غرب حاصلشده و اشراف وی به مسائل و نیازهای کلان جامعه که با بهرهگیری از نگاه کارشناسی و آسیبشناسانه حاصلشده؛ توانست جامعه علمی «حوزه و دانشگاه» را در دستیابی به هندسه و نقشه کلان مدیریت علمی کشور یاری کند. البته روشن است تدوین چنین نقش علمی در ذیل هدایت کلان رهبری، به معنای «سیاست زدگی علم» و نگاه آمرانه و دستوری به تحول و تکامل علوم نیست؛ زیرا اساساً سیاستگذاری در حوزه تحول علوم، برخلاف ادوار گذشته، یک امر گریزناپذیر در مدیریت دانش امروز است، بهویژه کسانی که مناسبات «قدرت و دانش» را در مقیاس جامعه جهانی تحلیل میکنند، به این امر اذعان نمودهاند.
- در حقیقت رهبری نظام اجتماعی در کلانترین شکل بایستی همه اضلاع جامعه را در جهت توسعه اقتدار دین در افق تمدنی هدایت کند؛ لذا حفظ و صیانت جهتگیری درست رشد و تحول علم در جامعه اسلامی در جهت افق تمدن دینی، دغدغهای است که در طول زعامت وی بهوضوح میتوان دید. بر این اساس وی اقتدار تمدنی را در بستر اقتدار علمی دنبال میکرد و در این راستا در چند دهه اخیر با توجه به نگاه عمیق وی بهمواجهه تمدنی با مدرنیته، علوم مدرن غرب را به جهت مبانی الحادی آن، غیر اسلامی میدانست و بلکه چنین علومی را ایدئولوژیک میدانست و تولید «علوم انسانی اسلامی» مبتنی بر تفکر دینی و جهان بنی اسلامی را مورد توصیه جدی قرار میداد.[1] و چنین توصیه و تجویزی نیز صرفاً مربوط به علوم انسانی نبود، بلکه وی بالندگی و توسعه معارف دینی حوزوی را در جهت افق تمدنی مورد توجه قرار میدهد و ظرفیت معارف حوزی را برای حرکت تمدنی کافی نمیدانست. لذا تأکید مستمر وی بر توجه حوزه علمیه به «فقه حکومتی» در جهت حل نیازهای فقهی حاکمیت در مقیاس کلان، با توجه به موضوعات مستحدثه حکومتی بر کسی پوشیده نیست.[2]
- در حقیقت فقدان علوم انسانی بومی و عدم حضور مؤثر معارف حوزوی در مدیریت حیات اجتماعی، بستر حضور علوم اجتماعی مدرن در جامعه گشته و کاربست آن در تنظیم و ساخت قواعد حرکت و کنشهای جمعی نیز موجب سکولاریزه شدن جامعه گشته است، بهنحویکه بعد از چند دهه ما شاهد تغییر سبک و الگوی زندگی فردی و اجتماعی هستیم. لذا دغدغه و تلاش وی در اصلاح و بهینه کردن سبک زندگی جامعه را نیز نمیتوان منقطع از فقدان عقلانیت علمی بومی و اسلامیشده دانست. در واقع میتوان مدعی شد که اخذ علوم سکولار و کاربست الگوهای توسعه مدرن، در جهت تحقق توسعه اجتماعی، صرفاً یک تغییر و تحول فرم و سبک زندگی نبوده است، بلکه عقلانیت اجتماعی نیز در ضمن آن، دچار تغییر گشته و محاسبات عقلانی جامعه در زیست اجتماعی، صبغه سکولار به خود گرفته است و در این بستر است که تلاش وی برای تدوین «الگوی پیشرفت ایرانی» بهجای «الگوی توسعه غربی» معنا پیدا میکند.[3] در حقیقت تغییر ارتکازات و عقلانیت اجتماعی و ظهور یک نوع جهانی بینی جدید در جامعه دینی، بیانگر تأثیر تدریجی کاربست عقلانیت علمی در تنظیم زیست اجتماعی است.
- اساساً وقوع تغییر «جهانبینی دینی» و دگردیسی آن به یک «جهانبینی علمی» در عصر حاضر، بیانگر وجود یک نوع «عقلانیت فلسفی» نهفته در متن علوم میباشد که این «عقلانیت پایه» نیز از طریق علوم در ساختار زیست اجتماعی امتداد و تجلی یافته است. این امتدادیافتگی فلسفههای غربی در سازوکار حیات اجتماعی از جمله موضوعاتی است توجه رهبر شهید را به خود جلب کرده است. لذا وی تأکید دارد که فلسفههای مدرن در دنیای غرب با ورود به فضای عینی و حقیقی جامعه، در همه عرصههای حیات اجتماعی حضور دارند و به تنظیم قوانین و الگویهای حکمرانی در جهت کنترل رفتارهای اجتماعی رسیدهاند و بر اساس مبانی فلسفی خود نیز توانستهاند به «سیستم سازی» و «نظام سازی» جامعه خود اقدام کنند، بهنحویکه سیستمهای سیاسی و اقتصادی و حتی مسئله فلسفه حکومت و دولت را بر اساس فلسفه خود سامان دادهاند.[4]
- میتوان اینگونه استنباط کرد که مشاهده عدم تکامل معارف حوزوی و عدم تولید علوم انسانی مطلوب، در جهت تحقق حرکت تمدنی و تحقق آرمانهای انقلاب اسلامی، نگاه و توجه رهبر شهید را به عدم تکامل عقلانیت فلسفی به عنوان زیرساخت تکامل عقلانیت اجتماعی جلب کرده است و لذا وی خلأ بنیادین عدم تحول در علوم انسانی و معرفت دینی را به عدم حضور و امتداد فلسفه اسلامی در علوم و تنظیم حیات اجتماعی و تمدنی ارجاع میدهد، چنین رویکردی موجب گشت که اندیشمندان حوزه و دانشگاه نیز آن را به عنوان یک چالش بنیادین در مسئله تحول علوم دنبال کنند.
- در حقیقت این نگاه بیانگر نوعی از آسیبشناسی رهبر شهید به وضعیت موجود فلسفه و میزان کارآمدی آن در مصاف با فلسفههای مدرن غربی همچون فلسفه کانت و هگل میباشد، لذا وی ترویج فلسفههای مدرن مذکور در محیط علمی دانشگاه و فراموششدن یا عدم توجه کافی به گفتمان فلسفه اسلامی را یک مسئله جدی قلمداد میکند، لذا سؤال چالشی رهبری در این قضیه این است که با توجه به اینکه فلسفه اسلامی در طول تاریخ به عنوان فقه اکبر تلقی شده و در کانون توجه علوم اسلامی قرار دارد، به عبارتی زیربنای معارف اسلامی میباشد، چرا همانند فلسفه غربی در کانون توجه محیطهای علمی قرار نگرفته است و چرا همانند فلسفههای غربی، نتوانسته در حل مسائلی عینی اجتماعی و سیاسی حضور و نقش کافی داشته باشد؟
- البته ایشان در ضمن اذعان به ظرفیت غنی مبانی فلسفه اسلامی بهخصوص فلسفه ملاصدرا، بر این باور است که فلسفه اسلامی در وضعیت موجود هنوز در انتزاعیات ذهنی باقیمانده و نتوانسته در متن حیات اجتماعی امتداد پیدا کند، لذا تصریح میکند که ما نباید بگذاریم فلسفه به یک سلسله ذهنیّات مجرّد از معنویت و خدا و عرفان تبدیل شود. نمیتوان گفت فلسفه ذهنیات محض است و به مسائل زندگی و جامعه ارتباطی ندارد؛ این معنی ندارد و بخش عمدهای از جاذبه فلسفه غرب، مربوط به این است.[5] لذا تصریح میکند که نقص فلسفه ما آن است که امتداد اجتماعی و سیاسی ندارد، اگرچه فلسفه به تبع با مباحث انتزاعی سروکار دارد؛ اما ذهنی و انتزاعی بودن فلسفه، نبایستی مانع از امتداد اجتماعی آن باشد، لذا فلسفه باید فراتر از مباحث عمیق انتزاعی بتواند در مباحث فلسفه حکومت و الگوی حکمرانی و اقتصاد و ساخت سیستمهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و در تعیین مناسبات اجتماعی امتداد داشته باشد.
- چنانچه از بیان فوق روشن میشود اساساً ذهنیت رهبر شهید از مسئله امتداد فلسفه در عینیت، فراتر از کارکردهای همچون دفاع عقلانی فلسفه از دین و نقش آن در اصلاح جهانبینی و یا مقابله با شبهات ذهنی رقیب میباشد که فلسفه اسلامی در طول تاریخ چند سده گذشته از چنین ظرفیت و توانایی برخوردار بوده و نمیتوان آن را انکار کرد، بلکه چشمانداز وی در مسئله امتداد فلسفه ناظر بر یک موضوع شناسی و مسئله شناسی بنیادین و معطوف به وضعیت امروزی جامعه است که در درگیری با کلیت تمدن غرب حاصل گشته است. وی در وراء مسئلهها و موضوعات مستحدثه جدید و در عمق تمدن مدرن، امتداد یک عقلانیت فلسفی مادی را دریافته است که چگونه این الگوی عقلانیت جدید توانسته بر خلاف فلسفههای عصر یونان باستان به یک عقلانیت تمدنی تبدیلشده و تا لایههای عمیق حیات علمی و عینی جامعه فرآوری شده است. لذا انتظارات وی از فلسفه اسلامی در این بستر درگیری تمدنی قابلفهم است و چنین انتظاری از فلسفه هم به معنای وقوع یک رنسانس فلسفی در نگاه وی نیست و میتوان از بستر ظرفیت موجود فلسفه به این امر راه پیدا کرد. لذا وی بر این باور است که میتوان در مبانی موجود فلسفی نقاط مهمّی را پیدا کرد که اگر گسترش داده شود و تعمیق گردد، جریانهای بسیار فیّاضی را در خارج از محیط ذهنیّت به وجود میآورد و تکلیف جامعه و حکومت و اقتصاد را معیّن میکند. باید این ظرفیت را دنبال کرد و نقاط را مشخّص و رویشان کارکرد؛ آنگاه یک دستگاه فلسفی درست کرد.
- البته رهبر شهید اینکه در اینکه با چه رویکرد و چگونه میتوان به چنین امتداد عینی فلسفه دست یافت الگوی مشخصی را بیان نمیکند آن را بر عهده مجامع علمی و متفکرین آن واگذار میکنند و در این راستا رویکرد فلسفه مضافی که تلاش میکنند از طریق ساخت فلسفههای مضاف همچون فلسفه سیاسی، فلسفه اقتصاد، را به عنوان بخشی از امتداد فلسفه میپذیرند، ولی این مقدار از امتداد را کافی نمیدانند و معتقدند فلسفه بایستی در یکقدم عینی و واقعی به مسائل عینی کلان جامعه بپردازد. «بله، فلسفههای مضاف – مثل فلسفه علوم انسانی، فلسفه روانشناسی – خوب و لازم است؛ اینها همان چیزهایی است که امتداد حکمت ما محسوب میشود؛ منتها تکیه اساسی را باید بگذارید روی مسائل کلان جامعه اسلامی؛ مثل حکومت. ما وقتی به فلسفههای غرب نگاه میکنیم، میبینیم مسائلی مثل حکومت، اقتصاد، شأن مردم، شأن انسان، طبق نظرات آنها، حل میشود. اینها مسائل بنیادی شاخههای اصلی زندگی و جامعه است؛ اینها باید در فلسفه پاسخ پیدا کند.»[6] البته خود امتداد فلسفه در عینیت نیز به خودی خود در افق تمدنی رهبری موضوعیت ندارد، بلکه اگر امتداد فلسفه افق تمدنی بتواند به اقتدار دین در موازنه قدرت و به رشد و توسعه دینداری منجر شود میتواند قابلقبول باشد.[7]
- حال با توجه به دغدغه رهبر شهید در هدایت کلان حرکت و تکامل جامعه دینی در افق تمدنی و تأکید وی بر تحول علمی و اهتمام جدی وی به ارتقاء عقلانیت اجتماعی از بستر تکامل عقلانیت فلسفی که با امتداد فلسفه در زیست اجتماعی تلازم دارد، در فقدان حیات وی مسائل حلنشده و موردنیاز جامعه دینی نبایستی مورد غفلت واقع شود و با بیتفاوتی از کنار آن گذر کرد، چراکه موازنه «قدرت تمدنی» در صورتی میتواند به نفع اقتدار اجتماعی دین و جبهه حق در سراسر جهان ختم شود که با «اقتدار علمی» در همه ساحات منتهی شود. در حقیقت اقتدار در ساحت تکنولوژی نظامی بومی، در صورتی که با اقتدار علمی در همه ساحات علمی هماهنگ نباشد، بیشک دشمن مسلح به علم سکولار و تکنولوژی لجام گسیخته، میتواند پایگاه و سرمایه اجتماعی جبهه مؤمنین را دچار فرسایش کرده و علیرغم برتری در ساحت تکنولوژی نظامی بومی، جامعه انقلابی را در ساحت مناسبات اجتماعی همچنان در ذیل الگوی تمدن مدرن زمینگیر کند و به فروپاشی اجتماعی منتهی شود.
- در حقیقت عمق و ژرفایی دیدهبانی رهبر شهید در رصد کردن چالشها و آسیبهای انقلاب اسلامی و موانع شکوفایی تمدن اسلامی و راهبرد وی در عبور از این آسیبها، توانست جامعه علمی حوزه و دانشگاه را به خلأهای بنیادین نظام اجتماعی خود توجه دهد و انتظار است که نخبگان علمی حوزه و دانشگاه به تبع از چشمانداز رهبر شهید و در ذیل سیاستگذاری و مدیریت کلان رهبری جدید به تلاش و تکاپوی علمی خود در عبور از این وضعیت چالشی ادامه دهند. شکی نیست که تلاش و تکاپوی جامعه عملی در جهت اقتدار اجتماعی و تمدنی، بدون اقتدار علمی ممکن نخواهد بود و عمیقترین لایه چنین اقتدار علمی نیز بدون «تکامل عقلانیت فلسفی» ممکن نخواهد بود؛ چرا که دستگاه فلسفی هر تمدنی، تامین کننده زیرساخت دستگاه عقلانیت اجتماعی میباشد که همواره اصلاح و بهینه کردن دستگاه محاسبات عقلانی جامعه ممکن میسازد و خطاء محاسباتی جامعه را در سطح نخبگان و عموم جامعه را کم میکند.
* . عضو هیئت علمی فرهنگستان علوم اسلامی قم.
[1] . ر.ک: بیانات رهبری در ۲/۸/۱۳۸۹ با اساتید و فضلای قم در فیضیه
[2]. ر.ک: بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری/ ۱۷/۰۶/۱۳۹۰
[3] . ر.ک: دیدار اعضای شورای عالی «مرکز الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت» با رهبر انقلاب، ۰۶/۲/ ۱۳۹۵
[4] . ر. ک: بیانات رهبری در مجمع عالی حکمت: ۲۳/۱۱/۹۱
[5] . ر.ک: بیانات رهبری در مجمع عالی حکمت: ۲۳/۱۱/۹۱
[6]. ر.ک: بیانات رهبری در مجمع عالی حکمت: ۲۳/۱۱/۹۱
[7]. ر.ک: بیانات رهبری در تاریخ ۲۹/۱۰/۸۲ با نخبگان حوزوی





