مقدمه
این گزارش به بررسی و تحلیل ضرورت بازتعریف «فضای شناختی» بهعنوان زیرساخت تحول فرهنگی و اجتماعی میپردازد. این مطلب که به عنوان یکی از اهداف فرهنگستان علوم اسلامی مطرح شده، ریشه در ضرورت تحقق انقلاب فرهنگی و ایجاد تمدنی نوین دارد. مسئله اصلی، چگونگی خروج انسان از مقام «مظروف فرهنگ» به مقام «تغییردهنده فرهنگ» و تبدیل شدن از موجودی منفعل به فاعلی تصرفی است.
۱. مفهومشناسی فضای شناختی و دینامیک فرهنگ
فضای شناختی در این دیدگاه بهعنوان «محیط تولید، نظمیافتن و اجتماعیشدن ادراکات انسانی» تعریف میشود. این فضا در واقع نرمافزارِ حرکتِ فرهنگ و قاعده ارتباط میان ارادهها در یک جامعه است. در این نگاه، تغییر فرهنگ با خلق یک نسبت جدید توسط فاعل تصرفی -به عبارت دیگر انسان شرایط ساز- شروع شده، در گام بعد تبدیل به ساختاری می گردد که با حضور عموم انسان ها در آن، هنجارهای جدید شکل می گیرد. در واقع فرهنگ مکانیزم«نظام یافتن ارادهها» است و به تعبیری دیگر علم اجتماعی است که با تعینیافتنِ نسبتهای ذهنی انسان شرایط ساز در فضای بیرونی محقق می شود.
- توصیف فاعل تصرفی شکل دهنده فضای شناختی جدید
یکی از نکات کلیدی این نگاه، تمایز میان مفهوم مدرن «سوژه» و مفهوم اسلامی «فاعل تصرفی» است:
- انسان سوژه (مدرن): در این نگاه، انسان جایگزین خدا شده و بر اساس هوای نفس خود، به دنبال تغییر مطلق جهان بر پایه قوانین مادی است.
- فاعل تصرفی (مطلوب): انسان در این الگو، قدرت خلاقیت و ابداع خود را میپذیرد، اما می داند این خلاقیت به تبع نحوه تقید او به فاعل بالاتر(خداوند و ولی تاریخی) می باشد و وقتی این خلاقیت کارآمد است که «متعبدانه» و تحت ولایت و اعطای فاعل بالاتر انجام میدهد. بنابراین فاعل تصرفی، انسانی است که از «شرایط موجود» عبور کرده و به «انسان شرایط ساز» تبدیل میشود.
هر چند فاعل تصرفی با شناخت جدید خود می تواند فرهنگ و فضای شناختی جدیدی شکل دهد؛ اما نه هر نوع شناختی! شناخت در این دیدگاه به دو دسته کلی تقسیم میشود:
- شناخت تبعی: ادراکی است که تحت قواعد موجود جامعه و تابع حساسیتهای القا شده به فرد، شکل میگیرد. در این حالت، ذهن تحت تعلقات شکل گرفته از بیرون از انسان، متأثر از واقعیتهای متعین بیرونی می شود. لذا به گونه ای مسیر نفوذ دیگر اراده ها در اراده انسان می باشد.
- شناخت تصرفی: شناختی است که در آن، انسان خواهان منزلت و نسبت جدیدی در عالم است که هنوز در عینیت موجود نیست. در این فرآیند ذهن تحت تعلق جدید منتسب به خود انسان متأثر از محیط می گردد. این شناخت، ابزاری برای تغییر عالم و ابداعِ امری است که پیش از این وجود نداشته است و همین نوع شناخت است که زمینه شکل گیری فرهنگ و فضای شناختی جدید را رقم می زند.
- تنوع فضاهای شناختی از منظر عامل انگیزش: حرص در برابر محبت
نکته دیگر که باید به آن توجه داشت تاریخی بودن شکل گیری فرهنگ است. فرهنگ امری تاریخی است و با انباشت اراده های انسان ها در طول تاریخ، ظرف نظم یافتن اراده های انسانی بوده و معدودند کسانی که توان تحول و چیره شدن بر این انباشت را داشته باشند. به لحاظ تاریخی در جهان کیفیت های مختلف -هر چند محدود- از فرهنگ های تحقق یافته در طول تاریخ قابل شناسایی است و تنوع این جوامع را می توان بر اساس محور انگیزش متمایزشان شناسایی کرد. اکنون در جهان مدرن، «نفع فردی»، «رقابت» و «حرص» موتور محرک جامعه هستند که توسط «قدرت قاهره دولت» یا «مکانیزم بازار» کنترل میشوند. در مقابل، جامعه حقیقی اسلامی باید بر محور «محبت»، «ایثار»، «یاریگری» و «کرامت» بنا شود. در این الگو، انسجام اجتماعی نه از طریق رقابت در مکانیزم بازار یا تبعیت همه از معدود در مکانیزم سلطه، بلکه از طریق «توسعه تفاهم» میان فاعلهای خلاق صورت میگیرد.
- چگونگی تحقق فضای شناختی مطلوب
الف. چالش جهانیشدن و ضرورت «تصویر مطلوب زیست ایرانی-اسلامی»
امروزه به دلیل سرعت ارتباطات، یک «فضای شناختی واحد جهانی» شکل گرفته است که انزوا در آن ممکن نیست. جامعهای که نتواند فضای شناختی متمایز خود را بسازد، در هاضمه تمدن غرب منحل خواهد شد. برای مقابله با این وضعیت، ایجاد یک «رؤیای زیست ایرانی-اسلامی» ضروری است. یک تصویر مطلوب از زیست که از مجموعه مفاهیم منسجم، جذاب، تمایزبخش، تحقق پذیر و تفوق آفرین نسبت به جهان معنای غرب تشکیل شده است. در واقع نیاز به یک آگاهیِ «بعثبرانگیز» داریم که انگیزه حرکت و کنش گری فعال را در آحاد جامعه به صورت هماهنگ ایجاد کند. بدون داشتن تصویری روشن از آینده، تمام ساختههای ما از معماری تا اقتصاد، ناخودآگاه در خدمت رؤیای غربی قرار خواهد گرفت.
ب. ضرورت انحلال تمدنی مبتنی بر تصویر مطلوب
با شکل گرفتن رؤیای اجتماعی در یک جامعه است که خواست منسجم اجتماعی برای حرکت و تحول پدید می آید. جامعه در این فرآیند با خلق مسائل تحول آفرین، ریل گذاری جریان اندیشه را شکل خواهد داد و تمام مقدورات اجتماعی -اعم از مقدورات انسانی، مالی و دانشی- را در در مسیر گذار از وضع موجود به مطلوب هدایت خواهد کرد. مسیری که منجر به «انحلال تمدنی» دانش غرب در راستای تحقق رؤیای زیست ایرانی اسلامی خواهد شد. این فرآیند را می توان به صورت استعاری به درختی تشبیه کرد که تجربیات بشری را به صورت نهاده های غذایی خود مصرف کرده و به محصولی متناسب با ارزشهای وحیانی تبدیل می کند.
- نتیجهگیری
بازتعریف فضای شناختی، فرآیندی است که طی آن آگاهیهای پراکنده به یک نظام منسجم تبدیل میشوند تا فاعلیت انسان را در جهت تحقق تمدن اسلامی شکوفا کنند. هدف نهایی، ساخت جامعهای است که در آن «توسعه تفاهم» جایگزین «تضاد و رقابت» شده و تمامی فعالیتهای علمی و اجرایی، معطوف به تحقق اراده الهی در بستر تاریخ باشد.


